ذکر کاشف الکرب
تاریخ : چهارشنبه 19 تیر 1392




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: رمضان، ماه رمضان، ماه بندگی،
ارسال توسط حامد گ
تاریخ : جمعه 6 اردیبهشت 1392

 

چـقـدر نامـه نوشتـم به دسـت بـاد سپـردم       بـرای آمدنـت شب به شب ستـاره شمـردم

چـقـدر گـرد گرفتـم من از اتـاق تـو مـادر       بـرای بـاور مردم قسم به جان تـو خـوردم

در انـتظار تـو و قصـدی کـه هیـچ نـیــامد       هـزار مرتبـه جانـم به لـب رسیـد و نمردم

و عکس های تـو را ، من امیـدوار و صبـور       برای هـر که می آمـد ز جبهه بردم و بـردم

صدای زنگ در ، امـا ، همیشه دغدغه زا بود      نیامدی و من از آن چه خون دل که نخوردم

چـقـدر هـروله کـردم میـان کوچـه و ایـوان       و بـال روسـری ام را به زیـر پلک فشردم

چه پستچی که از این خانه می گذشت شتابان      چـقـدر نامه نوشتـم به دسـت باد سپـردم

پروانه نجاتی




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: شهید گمنام، مفقودالثر، شهید، پروانه نجاتی،
ارسال توسط حامد گ
تاریخ : پنجشنبه 6 تیر 1392

خداوندا ، تو شاهدى از آن لحظه ‏اى كه از خانه مان خارج شدم فقط به خاطر تو و براى رضاى تو آمدم. خدایا ، پدر و مادرم و خانواده ‏ام و دوستانم را ترك گفتم ، زیرا عشق من به تو مهم‏تر و مهم‏تر از دوستى با آنان بود.

خداوند را سپاس مى‏گویم كه مرا در این برهه از زمان به دنیا آورد و به من توانایى داد تا در صف جندالّله قرار گیرم.

 شهید محمدحسین حقانى ولى پور

********************

خدایا ، به من توفیق ده. كه نیمه شب‏ها صداى العفو، العفو خود را بلند كنم. و دلم مى‏خواهد در راهت خندان شهید شوم.

شهید حسین حیدرى

********************

پروردگارا ، دوست دارم در كنار شهیدان والامقام حنظله و همچون آن شهید مظلوم از شهیدان بى غسل و كفن باشم.

شهید محمدرضا توكلیان

********************

پروردگارا ، شاهد باش كه چگونه شادى و مهربانى و چهره ‏هاى سرشار از ایمان در این لحظه‏ هاى مقدس در سیماى این عزیزان هست، پس بیا به لطف خودت عنایت و بزرگوارى و رحمتت را در این ساعات آخر كه چند ساعتى بیشتر به لحظه موعود نیست ، عطا كن و من حقیر را عفو كن.

 شهید مرتضى توحیدى

 

                                                                      شـادی روح شــهدا صــلوات




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: دلنوشته، شهید محمدحسین حقانى ولى پور، شهید حسین حیدرى، شهید محمدرضا توكلیان، شهید مرتضى توحیدى،
ارسال توسط حامد گ
تاریخ : شنبه 12 اسفند 1391

پروردگارا ، اكنون كه به این بنده ى حقیر توفیق عنایت فرموده ، تا بتوانم در جبهه‏ هاى نبرد حق علیه باطل حضور پیدا كنم و در برابر وظیفه ‏ى شرعى و میهنى كه به عهده دارم ، عمل نمایم همواره سپاسگزارم.

شهید عباسقلى بروز

********************

خدایا ، اگر لیاقت شهادت را نصیب من ساختى ، بدنم را در میدان جنگ پاره ، پاره نما كه در روز محشر در پیشگاه سالار شهیدان حسین بن على (علیه السلام) شرمنده نباشم.

 شهید على بیگى

********************

خداوندا ، از تو مى‏خواهم راه بسته شده كربلا را جهت زیارت خانواده شهدا ، مفقودین، اسراء و معلولین به دست سپاه خودت مفتوح فرمایى.

شهید احیامحمد خانكلابى

********************

خدایا! شاهد باش به عشق تو و در مسیر تو حركت كرده ‏ام و اینك فقط پیوستن به تو را انتظار دارم خدایا ، من عاشق و خواهان شهادتم. نه بدین معنى كه از دنیا فرار مى‏كنم ، بلكه مى‏خواهم گناهانى كه انجام داده ‏ام به واسطه رنج كشیدن در راه تو و ریختن خونم به خاطر تو پاك شود.

شهید رمضان ذاكرى

********************

معبودا ، این دنیاى فانى مرا سخت در خود جاى داده و گناهان و موانعى بسیار دشوارى جلوى راهم قرار گرفته و نمى‏توانم به سوى تو بیایم و از تو مى‏خواهم كه دست مرا بگیرى و نزد خودت ببرى و نزد كسانى كه در راه تو شجاعانه جنگیدند و مظلومانه به لقاءالله پیوستند.

شهید محمدعلى رحیمى

                                                                      شـادی روح شــهدا صــلوات




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: دلــــنوشــته، شهید عباسقلى بروز، شهید على بیگى، شهید احیامحمد خانكلابى، شهید رمضان ذاكرى، شهید محمدعلى رحیمى،
ارسال توسط حامد گ
تاریخ : یکشنبه 29 بهمن 1391

خدایا! بارالها پروردگارا ، معبودا ، معشوقا ، مولایم ، من ناتوان ، توان تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم، چگونه تحمل عذاب تو را مى‏توانم بكنم، خدایا! مرا ببخش و از گناهانم در گذر، تو كریم و رحیم هستى. خدایا ما با تو پیمان بسته ‏ایم و بسته بودیم كه تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش همچنان مى‏مانیم و مانده ‏ایم.

شهید على‏اكبر رنجبر نجف آبادى

********************

خدایا ، بر من منت گذاشتى كه بزرگ‏ترین نعمت خود را كه شهادت و مرگ سرخ است به من هدیه كردى. شهید ابراهیم نوروزى

********************

پروردگارا ، در این راه قدم مى‏نهیم و رضاى تو را بر رضاى خود مقدم دانسته و راضى به قضاى تو هستیم اگر در این راه غالب گشتیم و اگر مغلوب شدیم باز هم راضى هستیم. چه بسا ، این سخن زیبا كه هر چه از دوست رسد نیكوست.

 شهید عبدالله جعفرى

********************

خدایا ، ما وظیفه ى خود را درباره‏ى شكرگذارى نعمت‏هاى بیكران تو انجام نداده ‏ایم و قدر این هدف و كرامت، ندانستیم خودت ، ما را در سایه مهرت محفوظ بدار و از آتش خشمت كه براى كافران و منافقان و گناهكاران است ، دور نگهدار.

شهید على اكبر جهانى

                                                                    شـادی روح شــهدا صــلوات




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: دلــــنوشــته، شهید على‏اكبر رنجبر نجف آبادى، شهید ابراهیم نوروزى، شهید عبدالله جعفرى، شهید على اكبر جهانى،
ارسال توسط حامد گ
تاریخ : چهارشنبه 25 بهمن 1391

 

ای شهید ، ای آنکه بر کرانه ی ازلی و ابدی وجود برنشسته ای!
دستی برآر و ما قبرستان نشینان عادات سخیف را نیز از این منجلاب بیرون کش...
"سید
شهیدان اهل قلم سید مرتضی آوینی"

                                                                   شـادی روح شــهدا صــلوات




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: شهید سید مرتضی آوینی، شهید مرتضی آوینی، سید مرتضی آوینی، شهید آوینی، مرتضی آوینی،
ارسال توسط حامد گ
تاریخ : پنجشنبه 19 بهمن 1391

ژاکتی به رنگ زرد روشن، خشن از جنس پنبه، آستین بلند، یقه باز با پنج دکمه و با اتیکتی با عنوان "اسیر جنگی" مرا به سالیانی قفس گونه می برد که پرا از خاطرات تلخ و شیرین است.

لباسی که شاهد چه زخم هایی است که بر تن اسرای مظلوم ایرانی در تک تک سلول ها، بازداشتگاه ها و اردوگاه های مزدوران عراقی نشسته است. تار و پود این تن پوش اسارت، روزی گواهی خواهد داد که ضربات انبوهی از  دسته کلنگ، نبشی، شلاق، مشت و لگد، باتوم و کابل هایی را حس نمودند و بس رقص شلاق هایی را با چشم دیده اند.

 دکمه های این لباس چون دوربین مخفی لحظه به لحظه اسارت را به تصویر کشیده اند و روزی گواه حضورمان خواهد شد. ژاکتی به رنگ زرد که روزی چهره اسرای مظلوم و دربند که از فرط گرسنگی، ضعف و بیماری زرد شده بود را به چشم دیده است.

ای لباس زرد روشن! تو گواه باش که ما روزی با تو انس گرفته بودیم و چه رنج هایی که به چشم پنبه ای خویش دیدی.

ای لباس هم قفس! ببخش ما را که به خاطر ما ضربات انواع وسایل شکنجه را به جان خریدی.

ای لباس اسارت! مرا نیز ببخش که تو با این که پاره پوره شده بودی و باید تو را رها می کردم ولی به خاطر کمبودهای  همیشگی چه سوزن هایی که بر تنت فرو نکردم و چه وصله هایی که به تن و روحت نزدم!
مرا ببخش مرا ببخش ولی بدان که تو را همیشه در ذهن و خاطراتم با خود خواهم داشت.

کاش بودی و هنگام مردنم کفنم می شدی .... آری، مرا ببخش مرا ببخش...!

                          شـادی روح شــهدایی  که در اسارت پر کشیدند صــلوات




طبقه بندی: دلنوشته، 
برچسب ها: آزاده، اسارت، اسیر جنگی، اسیر، ژاکت زرد، لباس زرد،
ارسال توسط حامد گ
(تعداد کل صفحات:4)      [1]   [2]   [3]   [4]  

آرشیو مطالب
لینک دوستان
دانشنامه قرآن


وصیت نامه شهدا


آمار وبلاگ


شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic