تبلیغات
شهدا - صبوری کن، صبوری !
ذکر کاشف الکرب
تاریخ : یکشنبه 22 مرداد 1391

      

پیش از عملیات والفجر هشت بود كه برادر [شهید] خرازی برای بچه های گردان یونس صحبت می كرد. به آنان می گفت: « برادران! اگر در عملیات زخمی شدید، خیلی بی تابی نكنید كه دو نفر دیگر هم مجبور شوند از شما پرستاری كنند و شما را به عقب انتقال دهند. سعی كنید خودتان را از معبر عقب بكشید تا برادران امدادگر سراغ شما بیایند. آه و ناله نكنید كه روحیه بقیه تضعیف شود. بعد اشاره كرد: من خودم زخمی شدم، دستم قطع شد، نه آه كردم و نه ناله؛ چون روحیه دیگران ضعیف می شد...»

بعد سه بار گفت: «استغفرالله، استغفرالله، استغفرالله، این نیت را نداشتم كه از خودم تعریف كنم...»
این مطلب در ذهنم بود، تا این كه عملیات صورت گرفت. پشت جاده فاو- البحار بودیم. آتش دشمن خیلی شدید بود. حدود 10متری من گلوله ای به زمین خورد. یكی از برادران بسیجی زخمی شد. بالای سرش رفتم، با این كه زخمش خیلی شدید بود، ساكت بود و چیزی نمی گفت. پرسیدم: « درد نداری؟» گفت: «درد دارم، خیلی هم دارم؛ اما یادت نیست حاجی چی گفت. من سفارش او را اطاعت می كنم و چیزی نمی گویم.»
خاطره ای از شهید خرازی

                                                        شـــادی روح شـــهـدا صـــلوات




طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید حسین خرازی، شهید خرازی،
ارسال توسط حامد گ
آرشیو مطالب
لینک دوستان
دانشنامه قرآن


وصیت نامه شهدا


آمار وبلاگ