تبلیغات
شهدا - کبک ، امداد غیبی در میدان نبرد
ذکر کاشف الکرب
تاریخ : چهارشنبه 8 آذر 1391

برادری بود بسیار مِوِدب و خوش اخلاق؛ همیشه ذکرخدا برلب داشت. مسئول دسته‌ بود. نزدیک ظهر برای سرکشی نیروها و رسیدگی به وضعیت سنگرها از پشت تخته سنگها راه افتاد. منطقه‌ ناامن ‌بود و امکان داشت هر لحظه دشمن هجوم بیاورد. نزدیک دره، غرش خمپارهای فضا را آکنده ساخت.
نزدیک آن ‌برادر به زمین خورد. ترکش به قلب او اصابت کرده بود و به شهادت رسیده بود. محلی که جنازه آن برادر قرار داشت، در تیررس دشمن بود و کسی نمی‌توانست به آن نزدیک شود و از طرف دیگر، اگرجنازه او نیز دیده می شد، گلوله بیشتری بر آن محل می‌ریختند و ضمنا محل اختفا ما نیز لو می‌رفت.
خدایا‌ چه‌کار می‌توانیم انجام دهیم؟ ناگهان یک دسته پرنده (کبک)، در آن محل بر روی زمین نشستند و جنازه آن عزیز در استتار کامل قرار گرفت، بطوری که به هیچ وجه معلوم نمی شد آن جاجنازه ای روی زمین افتاده‌است؛ اگرچه گلوله‌هایی نیز به اطراف می خورد، اما پرندگان تا ساعتها در آن محل ماندند.
نزدیک‌های غروب پرندگان رفتند و چون هوا کم‌کم تاریک می شد، برای ما این امکان به وجود آمدکه جنازه آن شهید را به عقب برگردانیم.
راوی : شهید غضنفر خندان
برگرفته از کتاب خاطره ‌خوبان

                                                           شـادی روح شــهدا صــلوات


طبقه بندی: خاطرات شهدا، 
برچسب ها: شهید غضنفر خندان، غضنفر خندان، شهید خندان،
ارسال توسط حامد گ
آرشیو مطالب
لینک دوستان
دانشنامه قرآن


وصیت نامه شهدا


آمار وبلاگ