تبلیغات
شهدا - پالتوی شهید مهدی باکری
ذکر کاشف الکرب
تاریخ : سه شنبه 21 شهریور 1391

یك روز كه مهدی از مدرسه به خانه آمد، از شدت سرما تمام گونه ها و دست هایش سرخ شده بود. پدرش همان شب تصمیم گرفت برای او پالتویی تهیه كند. دو روز بعد، با پالتوی نو و زیبایش به مدرسه می رفت؛ اما غروب همان روز كه از مدرسه برمی گشت با ناراحتی پالتویش را به گوشه اتاق انداخت. همه با تعجب به او نگاه كردند. او در حالی كه اشك در چشمش نشسته بود، گفت: چه طور راضی شوم كه پالتو بپوشم، وقتی كه دوست بغل دستی ام از سرما به خود می لرزد؟
                                                              شـادی روح شــهدا صــلوات




طبقه بندی: ایثار شهدا، 
برچسب ها: شهید مهدی باکری، شهید باکری، مهدی باکری،
ارسال توسط حامد گ
آرشیو مطالب
لینک دوستان
دانشنامه قرآن


وصیت نامه شهدا


آمار وبلاگ