تبلیغات
شهدا - آن پیرمرد سالخورده
ذکر کاشف الکرب
تاریخ : جمعه 27 مرداد 1391

 

سفیدی ای در زمین نمایان شد. دولا شدم و خاك ها را كنار زدم. درست حدس زده بودم، جمجمه یك انسان بود. بچه ها آمدند داخل گودال. آرام و با احترام، اطراف سر را خالی كردیم، بلكه پلاكش را پیدا كنیم. چیزی چشممان را گرفت. دندان های مصنوعی اش بود كه در دهانش، میان فك های بالا و پائین دیده می شد. بعد از آن، عینك ته استكانی اش را كه پیدا كردیم، مطمئن شدیم پیرمردی مسن بوده كه همچون حبیب بن مظاهر، خود را به جهاد رسانده، پا به پای رزمندگان تا آخرین اهداف جلو آمده و در آخرین سال های عمر، جاودانه شده است. پیكر كنار اورژانس ارتفاع 112 افتاده بود.
كارت شناسایی اش پیدا شد. «هادی خداپرست» بود و سن و سالی بالا داشت. عكسش روی كارت خشكیده و پوسیده بود، ولی می شد فهمید كه چقدر موهایش سپید بوده.
جالب بود، در منطقه ای كه نیروهای جوان و تازه نفس، به سختی شیارها و تپه های فكه را در عملیات والفجر در بهار سال 62، زیر پا می گذاشتند، او با آن سن و سال بالا، همگام با آنها خود را جلو كشیده و در مقابل سنگر دوشكا، به شهادت رسیده بود.

                                                         شـــادی روح شـــهـدا صـــلوات




طبقه بندی: ایثار شهدا، 
برچسب ها: شهید هادی خداپرست، شهید خداپرست،
ارسال توسط حامد گ
آرشیو مطالب
لینک دوستان
دانشنامه قرآن


وصیت نامه شهدا


آمار وبلاگ